قرار است برای بولتن روزانه ی جشنواره فجر که در اهواز منتشر می شود نقد فیلم بنویسم. اسمش نقد فیلم است اما خودم می دانم بیشتر یادداشت جشنواره ای است تا نقد. در فضای جشنواره خیلی جای نقد نوشتن وجود ندارد. اینکه فیلم را ببینی و نیم ساعت بعدش قرار باشد مطلبت را تحویل دهی چندان جایی برای نقد باقی نمی گذارد. پس مطالب هم می شوند یادداشت. ریویووهایی که نیم نگاهی به داستان فیلم دارند و نظر کلی نویسنده را که فیلم را خوب یا بد می داند بیان می کنند. اولین یادداشتم را بر فیلم ((صبح روز هفتم)) ساخته ی مسعود اطیابی نوشتم که فیلم بدی هم نبود! بولتن فردا منتشر می شود پس مطلب هم می ماند برای فردا شب. اخلاق حرفه ای ایجاب می کند تا قبل از اینکه مطلبت در نشریه ای که بهش وعده اش را داده ای چاپ نشده جای دیگری درج نشود. هر چند که نه بولتن جشنواره فجر خوزستان تیراژ بالایی دارد نه وبلاگ ما خوانندگان زیادی!

   افتتاحیه جشنواره فجر که امروز در اهواز برگزار شد مثل خیلی از مراسم دیگر این سرزمین پر از بی برنامگی و بی نظمی بود! قصد غر زدن ندارم اما به نظرم دیگر دورانش گذشته که برای افتتاحیه جشنواره فیلم، مدیران و مسئولینی که هر کدام لابد کلی درد دل دارند و کلی حرف برای گفتن، چند سخنرانی خسته کننده و البته پر از غلط املایی و انشایی تحویل مردم دهند و گروه سرود هم یکی دو سرود انقلابی! افتتاحیه باید معرف آن چیزی باشد که در آن رویداد بخصوص قرار است ببینیم. افتتاحیه مثل جلد کتاب است و مخاطب را راهنمایی می کند که قرار است با چه چیزی سر و کار داشته باشد. آخر کجای جشنواره فجر و سینما قرابت دارد با حرف های خسته کننده چند مسئول سیاسی و فرهنگی کشور و کی گفته مخاطب جشنواره مخاطب صحبت های مسئولین هم هست؟! سرود های انقلابی چه مناسبتی دارند با فیلم هایی که حالا دیگر هیچ کدام شان حتی درباره ی جنگ هم نیستند چه برسد به انقلاب! کاش کمی جدی تر و دقیق تر و عمیق تر به افتتاحیه ها و اختتامیه ها نگاه می کردیم. کاش لااقل حوصله مردم را کمتر سر می بردیم!