! شما کجا و اخراج علی کریمی کجا

   علی کریمی از استیل آذین اخراج شد. آن هم به خاطر روزه خواری، یا در واقع عبارت درست ترش: ((تظاهر به روزه خواری)). کریمی همیشه بازیکن خبرسازی بوده، و همیشه جنجال های خاص خودش را داشته. روحیه ی جنگنده و تکنیک های تماشایی اش، به همراه شخصیت عصیانگرش، به راحتی می تواند تبدیل به بخشی از حسرت های فرو خورده ی نسل ما باشد که اینجا در فوتبال نصفه نیمه خودش را در قالب علی کریمی نشان می دهد. حامد بهداد هم مثلا سعی می کند چنین کاراکتری باشد در سینما، که به نظرم بیشتر خنده دار است و کاریکاتوری از عصیان، تا عصیان واقعی و اصیل. هر چند به نظرم خود کریمی را هم نمی توان عصیانگر اصیل نامید. عصیانگر اصیل را مثلا می توان به جیمز دین اطلاق کرد، به براندو، به مریلین مونرو. اما بهرحال علی کریمی همیشه خواسته یا ناخواسته، با تصمیماتش و رفتارش و حتی گفته هایش بخشی از نیازمان به کهن الگوی جوان عصیانگر و یاغی را برایمان پر می کند و به آن پاسخ می دهد. کمتر زمانی هم بوده که عصیانش در تضاد با انسانیت و مثلا در جهت منافع شخصی خودش باشد. اتفاقا خیلی وقت ها منافع شخصیش را هم برای آرمان ها و اهدافش زیر پا گذاشته، و (( نه )) گفته. جلوی سیستم ایستاده، خودش بوده، جادوگری کرده، و درست مثل ستاره های سینما که وقتی بین ده بازیگر دیگر روی پرده باشند، کنتراست چیره ی تصویر به سمت آن هاست و میزانسن بر اساس آن ها چیده می شود، همیشه چشم ها را روی خود داشته. علی کریمی را همیشه دوست داشتم، الان هم که اخراج شده همه می دانند نه به خاطر روزه خواری و توهین به ارزش های دینی مان، که به خاطر اعتراض کردن به روش مدیریتی فردی است که قشر خاصی را نمایندگی می کنند. کریمی را اخراج کنید، بیشتر دوستش خواهیم داشت. دفعه ی بعد لابد می خواهید از کشور بیرونش کنید، آن وقت باید منتظر باشید تا چند سال دیگر مجسمه هایی را که ازش ساختیم را ببینید!

! از سینما تا سینما

   طرح از اذان تا اذان که قرار است امسال در سینماهای تهران و چند شهرستان دیگر، از جمله اهواز خودمان، برگزار شود به نظرم طرح خوب و جالبی است. اینکه از شب تا صبح سینماها باز باشند و فیلم نمایش دهند، آن هم فیلم های خوب یکی دو دهه ی پیش که خیلی از ماها هنوز سن مان قد نمی داده روی پرده ی بزرگ تماشایشان کنیم، و اینکه سینما را تبدیل به بخشی از آیین ماه رمضان و روزه و دور هم جمع شدنش کند، به نظرم کار جالبی است. اما مثل همیشه و مثل هر کار جدید دیگری در این مملکت، عده ای موافق دارد و عده ای مخالف. کار وقتی مشکل می شود که مخالفان ائمه ی جمعه ی چند شهر بزرگ مثل مشهد باشند که طبیعتا حرفشان بیشتر از چند سینمادار یا مثلا انجمن سینماداران برش دارد. حالا ایراد کار کجاست؟ اینجاست که سینما سرگرمی است و سرگرمی اخ است و بد! اینجاست که ماه رمضان ماه میهمانی خداست و مردم را باید به مسجد جذب کرد نه به سینما، مردم را باید به دعا و عبادت واداشت نه به سرگرمی! فکر نمی کنم هیچ آدم عاقلی، روحانی یا غیر روحانی، پیدا بشود که سرگرمی را به طور کل رد کرده و تنها وجه عبادی زندگی انسان را مهم بشمارد. مشکل اینجاست که همین آقایان می نالند از ماهواره و فارسی وان و تهاجم فرهنگی و چه چه، اما با نمایش فیلم های سالمی مثل اجاره نشین ها و هامون و مادر و کمال الملک در سینما مخالفت می کنند، به این عنوان که مردم را باید به عبادت جذب کرد نه به سرگرمی! کسی منکر این نیست که ماه رمضان ماه عبادت است، اما این را هم در نظر بگیریم که اولا قرار نیست مخاطب هر شب ماه رمضان را در سینما سپری کند، ثانیا جذب مردم به سمت مسجد و عبادت نباید به این معنا باشد که تمام کارهای دیگر را تعطیل کرد که مردم از سر بیکاری و بی جایی به مسجد بروند! لابد همه قبول داریم مسجد رفتن و عبادت کردن وقتی ارزشمند است که انسان خود دست به انتخاب بزند و شبش را به جای مثلا خوابیدن یا سینما رفتن، به مسجد برود. کما اینکه باز هم می گویم این سینما رفتن و فیلم دیدن، آن هم دیدن این فیلم ها، آن هم وقتی سینمای مان دارد از فارسی وان و دی وی دی های کنار خیابان و صدها کانال ماهواره ای دیگر که لابد آقایان می دانند معنی واقعی تهاجم فرهنگی هستند ضربه می خورد، و چرخاندن چرخ سینمای مملکت، کم از عبادت ندارد. آن هم چرخاندن با فیلمی مثل اجاره نشین ها، که لااقل به آدم یاد می دهد که تفاوت زیادی است بین لودگی و حماقت محض موجود در به اصطلاح کمدی های این روزها، با کمدی خوب که سال هاست خبری از آن نیست!
   باور کنید این سینما، و طرح از اذان تا اذانش نه تنها در تضاد و مقابل رمضان نیست، که بخشی است از ضیافتی که لابد سینما و سینمادار و مخاطب هم سهمی در آن دارند. اگر طاقت این را هم ندارید، آن وقت باید برای مقابله با فارسی وان به جای جنگ نرم از جنگ سخت استفاده کنید!

! فرندز می بینیم

صبح تا شب نشستم فرندز می بینم. سیت کام معرکه ای است. قبلا همین جا درباره ی سیت کام دیگری نوشته بودم (Big Bang Theory). این سیت کام ها چیزهای زیادی برای یاد دادن دارند. یکی اینکه یادمان می دهند چطور می توان با تعداد معدودی آدم سال ها قصه پردازی کرد. اینکه چقدر قصه حول همین شش شخصیت فرندز وجود دارد و اینکه روابط بین آدم ها چطور می تواند خوراک ده سال یکی از معروف ترین سریال های تلویزیونی تاریخ آمریکا (بیراه می گوییم اگر بگوییم تاریخ جهان؟!) باشد. اینکه  نویسنده ها چطور می توانند با شش شخصیت و چند مکان انگشت شمار (فرندز عموما در دو لوکیشن اصلی می گذرد! کافی شاپ و خانه!) و با درک شخصیت ها و عمق دادن به آن ها و درک روابط بین آن ها و چیزی که به آن شیمی رابطه می گویند، ده سال داستان بنویسند و ده سال تماشاچیشان را سرگرم کنند. فرندز را می توان به عنوان کلاس درس فیلمنامه نویسی، لااقل برای تلویزیون توصیه کرد. تمام کتاب های فیلمنامه نویسی را هم که زیر و رو کنید نمی توانید به اندازه ی داستان های همین شش جوان خل و چل، نوشتن برای تلویزیون را یاد بگیرید!

فرندز البته نکته مهم دیگری هم برای ما دارد. اینکه لااقل یادمان می دهد چه فرقی هست بین کمدی سخیف تلویزیونی و کمدی خوب! سینمایش بماند! در سینما با بیلی وایلدرهایشان جلویمان ایستاده اند!!!

!!!فیلمم فروخته، به تو چه منتقد بدبخت

این برنامه ی سینمایی هفت هم برای خودش داستانی دارد! هر چه نباشد این خوبی را دارد که می فهمیم اصلا اشکال سینمای ایران نه فیلمنامه است و نه ممیزی های ارشاد و نه چه می دانم کار نکردن کارگردان های بزرگ کشورمان. به نظرم مشکل اصلی سینمای این مملکت تعریف نشده بودن رابطه ی منتقد با سینماست. در تمام این برنامه هایی که تا حالا پخش شده، کارگردان یا تهیه کننده در برابر منتقد (مسعود فراستی) و نقد تقریبا منصفانه و حتی نه چندان تندش، اینطور جواب می دهند که اگر شما می گویید فیلم بد است پس چرا تماشاچی می رود و فیلم را می بیند! این به نظرم احمقانه ترین و مسخره ترین دلیلی است که می شود برای جواب دادن به نقد آورد. اینکه فلان فیلم پر فروش می شود اصلا چیز بدی نیست، اما اینکه فکر کنیم همین پر فروش بودن به اندازه ی کافی می تواند دهان هر منتقدی را ببندد است که به نظرم مسخره و احمقانه است! کجای دنیا معیار خوب بودن یک فیلم فروش زیادش هست؟ باز هم تاکید می کنم که فروش زیاد به خودی خود نه چیز خوبی است و نه چیز بدی. شاید البته نکته ی مثبتش هم این باشد که بهرحال چرخ سینما را می چرخاند، اما مسئله دقیقا اینجاست که به چه قیمتی؟ به چه قیمتی قرار است چرخ سینما بچرخد و به چه قیمتی قرار است تماشاچی را به سالن سینما بکشانیم؟ این قیمت را، به نظرم منتقد است که تعیین می کند، نه میزان فروش فیلم. منتقد است که فیلم را می شکافد و تحلیل می کند که فیلم بد است، به این دلیل و این دلیل و این دلیل. کارگردان و تهیه کننده ی عزیز هم باید یاد بگیرند جواب دادن به منتقد با این استدلال که فیلم فروش کرده و تماشاچی دارد، بیشتر از آنکه به نفع شان باشد و دفاعی باشد از فیلم شان، ضربه ای محکم تر به خودشان، و البته به سینما و فرهنگی است که دارند در آن نفس می کشند.

آقای فراستی، تروخدا شما هم کوتاه نیایید! فعلا خوب یا بد، آبروی منتقدان به کوتاه نیامدن شما بسته است.