! از سینما تا سینما
باور کنید این سینما، و طرح از اذان تا اذانش نه تنها در تضاد و مقابل رمضان نیست، که بخشی است از ضیافتی که لابد سینما و سینمادار و مخاطب هم سهمی در آن دارند. اگر طاقت این را هم ندارید، آن وقت باید برای مقابله با فارسی وان به جای جنگ نرم از جنگ سخت استفاده کنید!
! فرندز می بینیم
صبح تا شب نشستم فرندز می بینم. سیت کام معرکه ای است. قبلا همین جا درباره ی سیت کام دیگری نوشته بودم (Big Bang Theory). این سیت کام ها چیزهای زیادی برای یاد دادن دارند. یکی اینکه یادمان می دهند چطور می توان با تعداد معدودی آدم سال ها قصه پردازی کرد. اینکه چقدر قصه حول همین شش شخصیت فرندز وجود دارد و اینکه روابط بین آدم ها چطور می تواند خوراک ده سال یکی از معروف ترین سریال های تلویزیونی تاریخ آمریکا (بیراه می گوییم اگر بگوییم تاریخ جهان؟!) باشد. اینکه نویسنده ها چطور می توانند با شش شخصیت و چند مکان انگشت شمار (فرندز عموما در دو لوکیشن اصلی می گذرد! کافی شاپ و خانه!) و با درک شخصیت ها و عمق دادن به آن ها و درک روابط بین آن ها و چیزی که به آن شیمی رابطه می گویند، ده سال داستان بنویسند و ده سال تماشاچیشان را سرگرم کنند. فرندز را می توان به عنوان کلاس درس فیلمنامه نویسی، لااقل برای تلویزیون توصیه کرد. تمام کتاب های فیلمنامه نویسی را هم که زیر و رو کنید نمی توانید به اندازه ی داستان های همین شش جوان خل و چل، نوشتن برای تلویزیون را یاد بگیرید!
فرندز البته نکته مهم دیگری هم برای ما دارد. اینکه لااقل یادمان می دهد چه فرقی هست بین کمدی سخیف تلویزیونی و کمدی خوب! سینمایش بماند! در سینما با بیلی وایلدرهایشان جلویمان ایستاده اند!!!
!!!فیلمم فروخته، به تو چه منتقد بدبخت
این برنامه ی سینمایی هفت هم برای خودش داستانی دارد! هر چه نباشد این خوبی را دارد که می فهمیم اصلا اشکال سینمای ایران نه فیلمنامه است و نه ممیزی های ارشاد و نه چه می دانم کار نکردن کارگردان های بزرگ کشورمان. به نظرم مشکل اصلی سینمای این مملکت تعریف نشده بودن رابطه ی منتقد با سینماست. در تمام این برنامه هایی که تا حالا پخش شده، کارگردان یا تهیه کننده در برابر منتقد (مسعود فراستی) و نقد تقریبا منصفانه و حتی نه چندان تندش، اینطور جواب می دهند که اگر شما می گویید فیلم بد است پس چرا تماشاچی می رود و فیلم را می بیند! این به نظرم احمقانه ترین و مسخره ترین دلیلی است که می شود برای جواب دادن به نقد آورد. اینکه فلان فیلم پر فروش می شود اصلا چیز بدی نیست، اما اینکه فکر کنیم همین پر فروش بودن به اندازه ی کافی می تواند دهان هر منتقدی را ببندد است که به نظرم مسخره و احمقانه است! کجای دنیا معیار خوب بودن یک فیلم فروش زیادش هست؟ باز هم تاکید می کنم که فروش زیاد به خودی خود نه چیز خوبی است و نه چیز بدی. شاید البته نکته ی مثبتش هم این باشد که بهرحال چرخ سینما را می چرخاند، اما مسئله دقیقا اینجاست که به چه قیمتی؟ به چه قیمتی قرار است چرخ سینما بچرخد و به چه قیمتی قرار است تماشاچی را به سالن سینما بکشانیم؟ این قیمت را، به نظرم منتقد است که تعیین می کند، نه میزان فروش فیلم. منتقد است که فیلم را می شکافد و تحلیل می کند که فیلم بد است، به این دلیل و این دلیل و این دلیل. کارگردان و تهیه کننده ی عزیز هم باید یاد بگیرند جواب دادن به منتقد با این استدلال که فیلم فروش کرده و تماشاچی دارد، بیشتر از آنکه به نفع شان باشد و دفاعی باشد از فیلم شان، ضربه ای محکم تر به خودشان، و البته به سینما و فرهنگی است که دارند در آن نفس می کشند.
آقای فراستی، تروخدا شما هم کوتاه نیایید! فعلا خوب یا بد، آبروی منتقدان به کوتاه نیامدن شما بسته است.
همیشه با تلفظ نام خانوادگیم مشکل داشتم.