یادداشت های جشنواره ای: 6
مدتی چیزی ننوشتم. زیاد از بولتنی که در خوزستان منتشر می شد راضی نبودم. وقتی آدم دست و دلش به نوشتن نرود، خب ننوشتن بهترین کار است. ترجیح می دهم همین جا بنویسم. فیلم های جشنواره ی امسال خیلی خیلی بد بودند. هر چند فیلم های زیادی هم ندیدم. به جز همین چند تایی که اینجا یادداشت هایی راجع بهشان نوشته ام، چند فیلم دیگر هم دیدم. آل بهرام بهرامیان آن طوری نبود که دنیای تصویر می گفت. آن طوری نبود که انتظارش را داشتیم. فیلم بدی بود! سینمای وحشت برای خودش تعریف دارد و حساب کتاب. شوک وارد کردن هم روش دارد. وقتی می خواهی با یک نما شوک وارد کنی، رابطه ی طول زمانی نما با مقدار شوک وارد شده بر مخاطب رابطه ی معکوس است! هر چه بیشتر نشان بدهی کمتر می ترسانی. وحشتناک ترین نوزاد تاریخ سینما نوزاد رزماری است، که هیچ وقت دیده نمی شود! بچه ی رزمری را مثال زدم چون آل تحت تاثیرش بود. اگر آن جا با هراس های مادری آبستن سر و کار داشتیم، اینجا با هراس های پدر بچه (شوهر زن!) سر و کار داریم که البته به خودی خود نه خوب است و نه بد. مهم پرداخت صحنه هاست، مهم فیلمنامه است و بازیگری و کارگردانی. مهم وحشتی است که به نظرم در فیلمی مثل ((شب بیست و نهم)) خیلی بهتر و تاثیرگذار تر در آمده.
تنها فیلم خوبی که دیدم ((لطفا مزاحم نشوید)) ساخته ی محسن عبدالوهاب بود. فیلم سه اپیزود دارد و داستان ها آن قدر خوب و روان روایت می شوند که فکر می کنم تا سال ها می شود به عنوان نمونه ی خیلی خوب فیلم اپیزودیک از آن یاد کرد، و مهم تر از همه فیلم ها هر کدام نمونه ی خیلی خوب فیلم کوتاه هم هستند. ارزش زمان در هر سه اپیزود به خوبی درک شده و فیلم آن قدر روایت روان و خوبی دارد که لااقل من خسته از جشنواره بعد از چند روز فیلم بد دیدن را حسابی سر حال آورد. فیلم خوبی است امیدوارم اکران بگیرد. تضمین فروشش با من!
آناهیتا حمید نژاد هم فیلم خوبی نبود. عجیب است کارگردان های قدیمی مان دارند حسابی بد کار می کنند و امیدها و چشم ها همه به فیلم اولی ها دوخته شده. در نهایت هم اگر کار خوبی بیرون بیاید از همین فیلم اولی ها و جدیدتر هاست که بیرون می آید. فیلم حمید نژاد تا نیمه خوب است. فیلمنامه خوب نوشته شده و همه چیز سر جای خودش درست و حسابی قرار دارد. مخاطب را برای حل معما در تعلیق خوبی نگه می دارد. راستش تا همان نیمه اول فیلم با خودم گفتم همین که فیلمی ساخته شده که سعی دارد داستانی پلیسی جنایی را با مسایل علمی و نمادشناسی ترکیب کند به اندازه ی کافی قابل قبول هست. اما فیلم دقیقا از نیمه به بعد افت شدیدی می کند و انگار سازندگان از پس داستانی که چیده اند بر نیامده اند. انگار هنوز در داستان های معمایی و پلیسی- جنایی مشکل اساسی داریم!
فیلم ((وقت بودن)) ساخته ی جلیل سامان هم تقریبا همان مشکل فیلم حمید نژاد را دارد. اما این بار لااقل با موضوعی بکر و موقعیتی خوب روبرو هستیم که در بدترین حالت ممکن می تواند فیلم را تا انتها پیش ببرد! نتیجه فیلم متوسطی شده که برای کارگردان جوانی مثل سامان نقطه ی شروع خوبی است. علاوه بر همه ی این ها، این یکی از معدود فیلم هایی است که در اقلیم بلوچستان ساخته شده. اقلیمی که برای خودش کلی داستان و ایده ی بکر و دست نخورده دارد.
فیلم های دیگری هم دیده ام که زیاد ارزش حرف زدن ندارند! ((به رنگ ارغوان)) را هم هنوز ندیده ام. فردا روز آخر جشنواره در اهواز است. قرار است فردا پخش شود! اگر باز هم مشکلی پیش نیاید البته!!!
همیشه با تلفظ نام خانوادگیم مشکل داشتم.