شروع دوباره و مواد مخدر فوق مدرن و من و این حرف ها...
بعد از مدت ها دوباره سر و کله ام اینجا پیدا شده. تقریبا یادم رفته بود وبلاگ هم دارم. اعتیاد به تریاک و مواد مخدر سنتی، فوقش آدم را ملول و کج و کوله و همیشه کسل و ضعیف و فلان و بهمان می کند. مواد مخدر شیمیایی و لابراتواری مثل شیشه و کراک علاوه بر آسیب های شدید به بدن، آسیب های جبران ناپذیری به مغز هم وارد می کنند. مواد مخدر فوق مدرن مثل فیس بوک، همه ی زندگی آدم را مختل می کند! بدون اینکه متوجه باشی همه ی زندگیت تحت الشعاعش قرار گرفته. روی نثر آدم تاثیر می گذارد، نگاه آدم به دنیا را تحت تاثیر قرار می دهد، علاقه مندی های آدم را کمی تا قسمتی تغییر می دهد و هزار کار دیگر می کند این ماده ی مخدر لعنتی. فعلا مهم ترینش برای من این بوده که همین وبلاگ کوچک را که با هزار امید و آرزو راه انداخته بودم را هم داشت از دستم در می آورد. به موقع به خودم جنبیدم و خودم را از مهلکه بیرون کشیدم!
فعلا برای شروع قالب وبلاگ را عوض کرده ام. درباره ی همان چیزهایی خواهم نوشت که قبلا می نوشتم و چند نفر خواننده ی انگشت شمار وبلاگ لابد می دانند اینجا دنبال چه چیزهایی باید باشند. در توضیحات وبلاگم هم نوشته ام. اما خب، یک نکته را نباید فراموش کنم که همه ی آن توضیحات مربوط به دو سال پیش بودند. کاش قانونی وجود داشت که کابران فضای سایبری و شبکه های اجتماعی هر سالی یکبار، دو سالی یک بار، موظف شوند به عوض کردن قسمت درباره ی من. با این سرعت فوق العاده ی تغییر، پر بیراه نیست اگر بگوییم این قسمت حتی می تواند هر ماه، هر هفته، یا حتی هر لحظه تغییر کند. منی وجود ندارد که ثابت و به طور مشخص قابل تعریف باشد. من هر چه هست، تعریفش لحظه به لحظه عوض می شود و تغییر می کند. امیدوارم جلو برود، فرو نرود.
همیشه با تلفظ نام خانوادگیم مشکل داشتم.