مراسم اسکار امشب برگزار می شود. به وقت ما ساعت دو نصفه شب فرش قرمز و ساعت چهار صبح هم خود مراسم شروع می شود. دوستان و دور و اطرافیان همه یک جورهایی منتظر مراسم اسکارند. از چند روز قبل ساعت خواب مان را تغییر می دهیم تا مراسم را که تا ساعت ۹ صبح طول می کشد ببینیم. ماهواره هامان را تنظیم می کنیم و از قبلش برنامه های کانال های مختلف را که قرار است اسکار را مستقیم پخش کنند چک می کنیم. امسال گویا فاکس و دوبی وان مراسم را  زنده پخش می کنند. شب بعدش هم چند کانال دیگر تکرار مراسم را نمایش می دهند، که البته گمان نمی کنم لازم به یادآوری باشد لذت دیدن چنین مراسمی  به لایو بودنش است! اسکار حالا تبدیل به مراسم آیینی کوچک سینمادوستان اینجا هم شده. تا چند سال پیش که خبری از ماهواره و اینترنت نبود اخبار اسکار هم مثل هر خبر دیگری دیر به دستمان می رسید.اما حالا ما هم لااقل برای عقب نماندن از قافله جهانی شدن اسکار را زنده می بینیم، حتی اگر زبانش را تمام و کمال متوجه نشویم. حتی اگر بسیاری از جوک های و تکه پرانی ها را نفهمیم، باز هم می خندیم. خنده مان می گیرد چون تمام بزرگان سینمای هالیوود در یک سالن و دور هم جمع شده، و خنده شان گرفته! خنده مان می گیرد چون فکر می کنیم این ((تمام بزرگان سینمای هالیوود)) بیخود و بیجهت به چیزی خنده شان نمی گیرد. لابد کسی که روی صحنه رفته، تکه ای چیزی انداخته. لابد مجری بامزه ی مراسم به بازیگری، سیاستمداری، اتفاقی، چیزی گیر داده و بقیه را خندانده. همراه شدن با این خنده ها، با وجود نفهمیدن زبان (لااقل به طور کامل و تام)  بیشتر از آنکه خودآگاهانه و عمدی باشد، ناخودآگاه است. دقیقا همان ناخودآگاهی که گاهی ما را موقع تماشای فیلم های همین جماعت به گریه می اندازد. همان ناخودآگاهی که همین جماعت ((تمام بزرگان سینمای هالیوود)) یاد گرفته اند چطور با آن بازی کنند و چطور ناخودآگاه مان هم حتی ابژه ی آنان باشد.

   به جز اسکار مراسم بزرگ دیگری به این شکل در دنیا نداریم! جشنواره ها که جشنواره اند و اسکار می دانیم با جشنواره فرق دارد. اسکار جشن است و نه فیلم نمایش می دهد و نه هیات انتخاب دارد و نه برنامه های مخصوص جشنواره ها. مشابه اسکار اما زیاد داریم. بفتا و سزار و ... همه قرار بود رقبای اروپایی و البته هنری تر اسکار باشند. اما نیستند. نشدند. آن ها این جماعت ((تمام بزرگان سینمای هالیوود)) را نمی توانند یک جا در یک سالن دور هم جمع کنند. آن ها فوقش برادران داردن را کنار ژرار دپاردیو می نشانند و فوقش از ژان پیر ملویل تقدیر می کنند! آن ها راه بازی با ناخودآگاه مان را بلد نیستند. آن ها اروپایی اند و هنرمند و روشنفکر و متفاوت. آمریکایی ها قاعده بازی را بهتر بلدند. آمریکایی ها آواتار می سازند و اروپایی ها روبان سفید! قضیه از این پیچیده تر است. همان روبان سفید اروپایی ها هم احتمالا امشب اسکار بهترین فیلم خارجی را از دست آمریکایی ها می گیرد. لعنت به این آمریکایی ها!!!