علی کریمی از استیل آذین اخراج شد. آن هم به خاطر روزه خواری، یا در واقع عبارت درست ترش: ((تظاهر به روزه خواری)). کریمی همیشه بازیکن خبرسازی بوده، و همیشه جنجال های خاص خودش را داشته. روحیه ی جنگنده و تکنیک های تماشایی اش، به همراه شخصیت عصیانگرش، به راحتی می تواند تبدیل به بخشی از حسرت های فرو خورده ی نسل ما باشد که اینجا در فوتبال نصفه نیمه خودش را در قالب علی کریمی نشان می دهد. حامد بهداد هم مثلا سعی می کند چنین کاراکتری باشد در سینما، که به نظرم بیشتر خنده دار است و کاریکاتوری از عصیان، تا عصیان واقعی و اصیل. هر چند به نظرم خود کریمی را هم نمی توان عصیانگر اصیل نامید. عصیانگر اصیل را مثلا می توان به جیمز دین اطلاق کرد، به براندو، به مریلین مونرو. اما بهرحال علی کریمی همیشه خواسته یا ناخواسته، با تصمیماتش و رفتارش و حتی گفته هایش بخشی از نیازمان به کهن الگوی جوان عصیانگر و یاغی را برایمان پر می کند و به آن پاسخ می دهد. کمتر زمانی هم بوده که عصیانش در تضاد با انسانیت و مثلا در جهت منافع شخصی خودش باشد. اتفاقا خیلی وقت ها منافع شخصیش را هم برای آرمان ها و اهدافش زیر پا گذاشته، و (( نه )) گفته. جلوی سیستم ایستاده، خودش بوده، جادوگری کرده، و درست مثل ستاره های سینما که وقتی بین ده بازیگر دیگر روی پرده باشند، کنتراست چیره ی تصویر به سمت آن هاست و میزانسن بر اساس آن ها چیده می شود، همیشه چشم ها را روی خود داشته. علی کریمی را همیشه دوست داشتم، الان هم که اخراج شده همه می دانند نه به خاطر روزه خواری و توهین به ارزش های دینی مان، که به خاطر اعتراض کردن به روش مدیریتی فردی است که قشر خاصی را نمایندگی می کنند. کریمی را اخراج کنید، بیشتر دوستش خواهیم داشت. دفعه ی بعد لابد می خواهید از کشور بیرونش کنید، آن وقت باید منتظر باشید تا چند سال دیگر مجسمه هایی را که ازش ساختیم را ببینید!