این یکی داستان هم مثل قبلی به مراسم خاص ازدواج خارجی ها (!) مربوط می شود. این تحویل دادن، چیزی است در مایه های همان کمربند بستن دور کمر عروس در فرهنگ خودمان که البته توسط برادر بزرگ تر انجام می شود. آنجا تحویل دادن توسط پدر عروس انجام می شود و داستان حول محور همین است. داستانکی به این کوچکی، خیلی حرف ها در خود دارد. همین است که داستانک ها را برایم جذاب و دوست داشتنی می کند.


مراسم تحویل

نوشته ی: مارک ترنر

 

دختر را از وقتی خیلی کوچک بود می شناخت. زیباترین دختر دنیا بود و او را از ته دل دوست داشت. روزگاری مرد بت او بود. اما حالا در مقابل حریفی او را وا می گذاشت. چشم ها برقی زد، گونه اش را بوسید و دست او را به نرمی در دست او گذاشت و لبخندی زد و او را تحویل داماد داد.


Rites of Passage

Mark Turner

He`d known her since she was very young. She was very young. She was the most beautiful girl in the world, and he loved her deeply. At one time he had been her idol. Now he was losing her to another man.

Eyes glistening, he kissed her cheeks softly, then smiled as he gave her away to the groom.