دیشب بی بی سی فارسی مستندی پخش کرد درباره ی سنگسار. مستندی که البته ساختار سینمایی نداشت و عیب و ایراد های زیادی هم داشت. نمی دانم چرا کلا این مستند های ایرانی که از بی بی سی پخش می شوند این قدر فیلم های بد و  پر ایرادی اند. بگذریم.  فیلم اما دست روی مسئله ی خیلی مهمی گذاشته بود: سنگسار. سنگسار حکمی است اساسا غیر انسانی. اصلا کار به این ندارم که مجرم واقعا حقش است کشته شود یا چه می دانم به نحوی مجازات شود. مشکل بر سر این نوع مجازات است. شخصا اگر بخواهم نوع مرگم را انتخاب کنم احتمالا سنگسار شدن آخرین آن ها خواهد بود. اعدام شدن با طناب دار انسانی تر از سنگسار است! تیرباران شدن هم که اصلا آخر سینمایی است! آدم را یاد این فیلم های انقلابی و چپی می اندازد که قهرمانان شان ایستاده تیرباران می شدند. شخصا مخالف حکم اعدامم، و البته برای این حرفم هم دلایلی دارم که به جایش می توان روی شان بحث کرد. مسئله اینجاست که وقتی این حکم لعنتی اعدام شکل اجرایش اینقدر بدوی و وحشیانه باشد دیگر نمی شود مخالفش نبود! به نظرم در این دوره و زمانه سر سخت ترین آدم های مذهبی هم باید شجاعانه بایستند و با سنگسار مخالفت کنند. فیلم  دیشب بی بی سی  خیلی هایمان را ناراحت کرد، بعد از تمام شدن فیلم با رد و بدل کردن پیامک و تماس با یکی دو تا از دوستان که فیلم را دیده بودند درب و داغانی ناشی از آن را به اشتراک گذاشتیم! اما امروز خبر خوشی بعد از مدت ها تلخی تماشای فیلم دیشب و اعدام شهلا و خیلی اتفاقات تلخ دیگر را کمی کم کرد. مثل اینکه سکینه محمدی آشتیانی آزاد شده. هنوز از صحت خبر مطمئن نیستم، ولی خیلی جاها خبرش را دیدم و امیدوارم درست باشد. امیدوارم این بار خوشی بهمان بیاید و دوباره نگیرند و به شکلی دیگر اعدامش کنند!

   همین مسئله ی سنگسار را می توان بهانه ای برای بررسی بعضی فیلم ها و داستان ها که مستقیم یا غیر مستقیم به آن پرداخته اند دانست. از همین مستند بد بی بی سی تا فیلم به شدت افتضاح ((سنگسار ثریا میم)) گرفته، تا داستان معروف و معرکه ی ((لاتاری)) از شرلی جکسون. سازندگان هر دوی این فیلم ها و نویسنده ی این داستان بخصوص، لابد همه شان تعهد اجتماعی داشته اند و احساس کرده اند که می توانند با رسانه ای که در اختیارشان است حرف شان را بزنند و ((تاثیر بگذارند)). تازه این منهای مسائلی است که ممکن است حول و حوش فیلمی مثل سنگسار ثریا وجود داشته باشد، مثلا اینکه چقدر سازندگان تحت تاثیر رسانه های غربی بوده اند و اصلا چقدر تصویری که از ایران ارائه داده اند واقعی است و چقدر سیاه نمایی. همه ی این ها را فرض می گیریم وجود ندارند. فرض می گیریم سازندگان همه ی این آثار واقعا و از ته دل برای ارضای حس انسان دوستی شان و برای تعهدی که احساس می کرده اند، آثارشان را خلق کرده اند. با این وجود هم وقتی فیلمی درباره ی چنین موضوعی این قدر بد ساخته می شود و اینقدر خالی از نگاه هنرمندانه و انسانی باشد، در نهایت ناخواسته باعث تایید همان احکامی می شود که با آن ها مخالف است. می گویند هیچ چیز بدتر از دفاع بد نیست. کارگردان ثریا با دفاع بدش از زن هایی که بی گناه سنگسار می شوند اصل قضیه را خراب کرده. حالا نگاه کنید به داستان کوتاه شرلی جکسون: لاتاری. جکسون هم گرچه با موضوع سنگسار داستانش را نوشته، اما داستان عملا تبدیل به بیانیه ای کوبنده و البته هنرمندانه و بدون حتی یک ذره شعار، در مذمت خرافه و خوار شماردن زن است. داستان آن قدر نمادین هست که بتوان برای همه ی کاراکترها، روستا، اتفاقات و... ما به ازاهای بیرونی در هر جامعه ای پیدا کرد. جکسون مراسم سنگسار را در داستان کوتاهش چیزی در مایه های مراسم جشن و پایکوبی سالیانه ای در یک روستا، که سال هاست برگزار می شود و بخشی از سنت مردمانش شده نشان می دهد و اصلا تا آخر داستان نمی گذارد بفهمیم قضیه قضیه ی سنگسار است. تا پایان با مراسمی همراه می شویم که همه خود را مثل هر سال برایش آماده می کنند، برنامه ریزی می کنند، قرعه کشی می کنند، و کسی را انتخاب می کنند و سنگسارش می کنند! داستان شرلی جکسون به زور به ده صفحه می رسد، اما از هزاران ساعت فیلم داستانی و مستند که تا بحال درباره ی سنگسار دیده ام تاثیر گذار تر است.

   سنگسار هم می تواند بهانه ی خوبی برای نوشتن و نقد کردن بعضی آثار باشد. اما همه ی این ها نباید باعث شود فراموش کنیم زشتی و خشونت افسار گسیخته و وحشیانه ای که در این حکم نهفته است.